یکشنبه, ۱۱٫ بهمن ۱۳۸۸
این متن رو حدود یکی دو سال پیش نوشته بودم و خالی از لطف ندیدم دوباره منشرش کنم :) و بهانه ی این دوباره-منتشر-کنی این لجند ست که این روزها درباره دختر بیل گیتس ایمیل به ایمیل می چرخه..
پیرو بلاگ یکی از بچه ها و شنیده های مشابه سابق، بسیار علاقمند شدم به Urban Legends! :دِ دِ دِ دِن
در ویکی پدیا درباره Urban Legend ها می خوانیم:
اصطلاحا Urban Legend (به فارسی نمی دونم چی بشه، افسانه های شهری یا بهتر از اون افسانه های محلی) یک شکل مدرنیته از افسانه سازیه که با چرخیدن زیاد بین مردم رنگ واقعی پیدا می کنه و همه فکر می کنند راسته در حالی که یا بکل دروغ یا به شکل دیگریه!
از قدیم این افسانه ها بسیار وجود داشته و خیلی هامون خیلی هاش رو شنیدیم، ولی اگر دقت کرده باشید الانا خیلی بیشتر شده! اگر فک می کنید نه، حاضرم ثابت کنم نصف بیشتر داستان های جالبی که شنیدید و فکر می کنید واقعیه یکی از همین Urban Legend هاست. ولی دلیل افزایش این افسانه ها چیه؟
مشاهده ادامه مطلب..
گروه اینترنت /?php the_author() ?> - ۵ نظر
جمعه, ۹٫ بهمن ۱۳۸۸
دیدن دو کارتون (البته یکیش کارتون نیست و موشن استاپه) ریز رو بهتون توصیه می کنم و بنظرم ازش لذت خواهید برد، مخصوصا اولی!
Up
انیمیشن “بالا” (Up) محصول ۲۰۰۹ والت دیزنی جدای از گرافیک سه بعدی بسیار زیبا و حرکات طبیعی از داستان طنزآمیز و آموزنده ای هم برخورداره. داستان خیلی ساده ست و همین سادگیش برای آدم واقعا لذت بخشه. اهمیت آرزوها و هدف گذاری هایی توی زندگی که شاید توی دنیای ماشینی امروز کامل فراموششون کردیم و فطرت ساده انگار و زیباشناس ماست که میون مشغله های اغلب بی هدفمون اسیر شده (صحنه ای از کارتون به بهترین شکل این موضوع رو نشون مید). پیرمرد بامزه شخصیت اصلی این فیلم دنبال رسیدن به آرزوی دوران کودکیشه، دوران کودکی که تا بزرگسالی با همسری سپری شد که در آرزوهای پیرمرد شریک بود ولی..

مشاهده ادامه مطلب..
گروه فیلم /?php the_author() ?> - بدون نظر
شنبه, ۷٫ آذر ۱۳۸۸
تا به امروز ایمیل، اصلیترین راه ارتباط ما در اینترنت بود، اما به نظر میرسد که رفتهرفته این دوره، در حال سپری شدن است. در این پست، ابتدا ایمیل را با شیوههای نوین ارتباطی مقایسه میکنم و سپس در مورد گوگل ویو Google Wave و تفاوت آن با سایر شیوههای ارتباط آنلاین صحبت خواهم کرد.

مشاهده ادامه مطلب..
گروه اینترنت, گوگل /?php the_author() ?> - بدون نظر
چهارشنبه, ۱۵٫ مهر ۱۳۸۸
خیلی از کسانی که درگیر کار هستند مخوصصا در سطوحی که نیاز به ارتباط (سر و کله زدن خودمون!) مستقیم با مشتری ها دارند حتما با مشتری یا کارفرمای عصبانی (به هر دلیل، درست یا غلط) روبرو شده اند. من هم در زمینه های کاری که تا الان داشتم از این قاعده مستثنی نبودم و یادگیری اصولی برخورد با اون ها برام خیلی لازم بود. البته اعتراف می کنم حوصله خیلی زیادی در برخورد با مشتری (مخصوصا از نوع عصبانیش) ندارم! این مقاله می تونه برای هر کسی گرفته از مغازه دار تا مدیر بنگاه و یا حتی در روابط عمومی زندگی عادی بسیار مفید باشه.
گام هائی برای موفقیت در برخورد با مشتریان عصبانی
برگرفته از مقاله Steps to Success with Angry Customers
مترجم: امین کریمی
تلفن را برمی دارید و یک مشتری می گوید: “هی شما! (لحن عصبانی)”. با تمام وجود جا می خورید! “چرا حتی یک روز هم از دست چنین تلفن هائی در امان نیستم؟” عصبانیت ناشی از تلفن هائی اینچنین، مانند عصابنیت ناشی از مسائل دیگر روز به روز در حال افزایش است.
یک نقل قول قدیمی می گوید: “مطمئن ترین علامت اینکه شما هیچ احساسی ندارید این است که شما با کسی بحث کنید که او هم هیچ احساسی ندارد”. ولی وقتی شما مجبور به حل یک مشکل هستید، چگونه می توانید یک مشتری عصبانی را که ناامید و سردرگم است و فقط شما را برای بیان درخواستش پیدا کرده قانع کنید؟
جواب این است: این کار شماست! کسانی که تلفنی با شما تماس می گیرند ممکن است متفاوت باشند و کلمات و عبارات متفاوتی برای بیان درخواست خود داشته باشند ولی مسئله و چالشی که مطرح می کنند کاملا مشابه است.
Selma Mayers می گوید: “هنگامی که یک مشکل ها از راهی که برنده ها و بازنده هائی وجود دارند حل شده است، ناگزیر گام اصلی برای درگیری های بعدی ایجاد شده است. شما زمانی برای درگیری های آینده در باره این مشکل نخواهید داشت. پس فقط درصورتی برنده خواهید بود که مشکل ها حل شده باشند.”
شما می توانید چارچوب ارائه شده برای ارتباط با مشتریان ناراضی در این مقاله را امتحان کنید. پس از خواندن این مقاله، موفق ایجاد ارتباط بهتر در تماس های تلفنی و یا رودرو با مشتریان ناراضی خواهید بود. این مقاله برای ایجاد احساس مثبت و رضایت در مردم عصبانی است. شما می توانید با زبان خودتان صحبت کنید، ولی حتما رویکرد و ترتیب گام ها را رعایت کنید.
مشاهده ادامه مطلب..
گروه مدیریت /?php the_author() ?> - یک نظر
دوشنبه, ۶٫ مهر ۱۳۸۸
باید اعتراف کنم من نیز گاه به آسمان نگاه کرده ام.. دزدانه!
در چشم ستارگان.. نه به تمامی شان!
تنها بدانها که شبیه ترند به چشمان تو..

پ.ن: اگر فیلم “گاهی به آسمان نگاه کن” رو ندیدین حتما ببینید، یه شاهکاره!
گروه شخصی /?php the_author() ?> - بدون نظر